خرید بک لینک

روی دامن صدف دارش می خوابم

خواب خشکی می بینم

و ردّ پایی که جا مانده است از من

روی پیشانی بلند شنی دریا ...

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 17:34

نگران نیستم

که دفترچه تلفنت

دیگر مرا نمی شناسد

من عادت کرده ام به ترک کردن ...

تلفنم که زنگ می خورد

انگار همین دیروز

گراهام بل کشف تازه ای کرده است.

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 17:34

باد به قتل غیرعمدبرگ ها اعتراف , کرد ویک روز تا ابد پاییزیضمیمه ی پرونده ی بی کسی هاو سرگردانی های غریبانه اش شد... عاشق که دست خودش نیست ،هست ؟ #دنیا غلامیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

گاهی , وقتها... دلت میخواهد ... با یکی مهربان باشی دوستش بداری... وَ برایش چای بریزی گاهی , وقتها دلت میخواهد یکی را صدا کنی بگویی سلام، میآیی قدم بزنیم؟ گاهی وقتها دلت میخواهد یکی را ببینی بروی خاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

ياد آن شب كه صبا در ره ما گل مي ريخت , بر سر ما ز در و بام و هوا گل مي ريخت , سر به دامان منت بود و ز شاخ گل سرخ بر رخ چون گلت آهسته صبا گل مي ريخت خاطرت هست كه آنشب همه شب تا دم صبح شب جدا شاخه جدا بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

شاعرم، هم زبان من: پاییز , ناشر بی نشان من: پاییز , پر ز بارانم و نمی بارم ابری آسمان من: پاییز قافیه قافیه، ردیف ردیف، سوگوارم، مکان من: پاییز اتفاقا معاصرم با غم اتفاق زمان من: پاییز اشک هم مثل برگ می رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

بوی یلدا , را می شنوی؟
انتهای خیابان آذر...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان..
قراری طولانی به بلندای یک شب..
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده!
عزم رفتن دارد...
آسمان بغض کرده و می بارد...
خدا هم می داند ...
عروس فصل ها ...
چقدر دوست داشتنی ست...
کاسه ای آب می ریزم پشت پای پاییز...
و تمام می شود...
پاییز، ای آبستن روزهای عاشقی،
رفتنت به خیر...
سفرت بی خطر ...

#مریم_وطن_پور

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

به ما که میرسد
شب کوتاه میشود
از ما که میگذرد
یلدا میشود...
من و تو با این شب چه کنیم...؟


#جلال_حاجی_زاده

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

اقبال و روزگار من امشب به دست تو ستعمری که کوزه اش به دوام و شکست تو ستبا نوی آفرینش و شب زنده داریمامشب دوام مستیم از ناز شست تو ستپیمانه را شکسته ام از عهد روز پیشسر مستیم ز باده ی شبگیر مست تو ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

گیسوی تو رابر شانه های زیبایت نوازش میکنمشب از چشمان توبر دستان عطشناکم جاریستنگاه تو آرامش شبهای من استدر پیچش گیسوان بلندتهزارن خورشید بوسه میشکفدپسته ی لبخند زیبایتبادام شیرین مهربانیتو قلب همچو انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 5:34

گنجشگ تنهایی خیره به اشک های آدم برفی, ست زنی کنارشومینه ی دلتنگی هایش شال گردن بنفش آبی را می بافد می شکافد... تمام کلمات جدول روزنامه ی روی میز سه حرفی ست ..خانه پرازسکوت های پرحرفی ست ...غوره هاطعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 18:45

دوستت دارم برای خودتبرای چشم هایتبرای دستهایی که نامهربانی را بلد نیستبرای باور, یک احساس,برای خالی نماندن یک عشقبرای جای جای پای تو بروی برف ها که زمستانم را بهاری میکندبرای امیدی که با تو همیشه پابرجاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 18:45

او شعر را دوست داشت خیال پردازی و سفر را من او را دوست داشتم او شب را دوست داشت آوازِ جیرجیرک و صدایِ بغضِ شمعدانی را من او را دوست داشتم او مویِ بافته رادوست داشت عطر قهوه و سیگار را من او را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 18:45

این پاییز,فقط من و تو را کم داشت, زیر یک باران که من تو را نفس بکشم و تو مرا درجیب هایت پنهان کنى قبل از دیدار اتفاقى تو قبل از سلام بى قرار من تمام قرارها اتفاقى بود و حالا تک تک برگ هاى زرد پاییز, را وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 18:45

صفحه بندی